اگر به دنبال اطلاعاتي در مورد نشريات مختلف كشور به صورت الفبايي، موضوعي يا نشريات داراي اعتبار علمي و نشريات دانشگاه ها هستيد بانك اطلاعات نشريات كشور را كليك كنيد.
نوشته شده توسط سها در سه شنبه 1388/07/07 ساعت 13:3 موضوع مقاله و پژوهش | لینک ثابت
نمی دونم چقدر با نظرم موافقید؟
یه بار امتحان کن ضرر نمیکنی:
اگه میخوای دنیات تکراری نباشه، یه هدف بزرگ و دیریاب انتخاب کن که تا آخر عمرت به دنبالش بدوی، اما در کنارش بطور مرتب آرزوهای کوچیک و زودیاب داشته باش تا با هر بار رسیدن به این آرزوها طعم شیرین دستیابی به هدف را بچشی بدون اینکه با مرگ هر آرزویی دنیارو برای خودت تموم شده ببینی. میدونی مثل چیه؟ مثل اینه که میخوای بری یه مسافرت دور و طولانی. اگه از اول سفر به شهر مقصد و نهائیت فکر کنی، هیچ لذتی از مسیر نمی بری و همیشه در رنج و انتظار بسر می بری و چه بسا که از رفتن پشیمون بشی. اما اگه هر بار که به نقطه ای رسیدی مقصدت رو نزدیکترین شهر یا نقطه بعدی انتخاب کنی، هم خیلی زود به مقصدت می رسی و هم اینکه دوری راه و طولانی بودن زمان و تکرار همه چیز را حس نمیکنی. و یه وقت می بینی که با لذت و بدون رنج و تکرار به مقصد نهائیت رسیدی.
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه 1388/05/07 ساعت 7:54 موضوع نکته ها و دقایق | لینک ثابت
امام علی (ع):دوري تو از آن کس که خواهان تو است نشانه کمبود بهره تو در دوستي است، و گرايش تو به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواري تو است.
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه 1388/02/23 ساعت 12:25 موضوع نکته ها و دقایق | لینک ثابت
البته عشق را نمیشود با چند جمله خلاصه کرد اما یه مشت از خروارها گفتنی در مورد عشق میگم: عشق و عاشق شدن دست شخص نیست که بخواهیم به او بگوییم عاشق شو یا عاشق نشو و یا اینکه حالا عاشق نشو بعدا عاشق شو. و در اینجاست که پی به وجود و تاثیر عقل و اندیشه و فکر در کنار عشق می بریم. من هرگز اعتقاد به جدایی و تقابل عقل و عشق ندارم. بلکه آنها را در راستای هم می دانم. و تاثیر عقل در راستای عشق را در آنجا می فهمیم که می بینیم انسانی در عشق موفق شد و انسان دیگر شکست خورد و همینطور از روی درجات و مراتب و ارزش عشق می توان به میزان اندیشه و عقل شخص پی برد. اگر شخص از قبل دوراندیش و عاقل و متفکر باشد یقینا به چیزی و کسی عاشق خواهد شد که دارای ارزش بالاتری است و اگر فاقد آن باشد طبیعتاَ نسنجیده تر عاشق میشود. و در کل اینکه می گویند انسان عاشق عقل را کنار می گذارد و یا اینکه عقل با عشق در تضاد است از نظر من قابل قبول نیست چون عقل پیش از عاشق شدن تاثیر خود را بر شخص می گذارد و اصولاَ تا انسان عاقل نباشد عاشق نمی شود. اما به محض اینکه انسان (با زمینه عقلی اش) عاشق شد از آن لحظه به بعد قلب یا دل یا همان عشق بر پایه و اساس عقلی که در آن شخص است حاکم بر اعمال و رفتار و خواسته های اوست. در واقع درجه و نوع رفتار و تفکر و عشقی که در شخص وجود دارد حاصل عقل و اندیشه او در تعامل با خواسته هایش است.
فال حافظ (روی شکل کلیک کن)
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه 1388/02/23 ساعت 12:20 موضوع نکته ها و دقایق | لینک ثابت
وقتی احساسمُ کشتی منو به غربت سپردی
توی هر ثانیۀ شب منو به گریه کشوندی
ترس بی وفایی تو توی قلبم خونه می کرد
شوق تنها بی تو مُردن توُ دلم وسوسه می کرد
وقتی از تنهایی شب بوی یک حادثه اومد
آخرِ ترانه عشق غزلِ مرثیه اومد
وقتی از شکستنی ها تو فقط دلُ شکستی
دل ِ از کفَت رمیده زیر پای مَردم اومد
صدای سکوتُ دیدی حرفای اونو شنیدی
اما باز نخواستی باشه حرمتش تا وقت رفتن
من ِدل سپرده را بین که چه بی صدا شکستم
قصه ها به دست مَردم با دل شکسته دادم.
سها
نوشته شده توسط سها در سه شنبه 1387/05/01 ساعت 9:24 موضوع شعر | لینک ثابت
یادِ تو، روزهای تجلی احساسم را به یاد می آورد
یاد تو، نگاه پر از اشکم را به تماشا می گذارد
یاد تو، هوس از دلم میراند
یاد تو، عشق را به اندیشه می آورَد
یاد تو، اندیشه را عاشقانه می کند
یاد تو، بویی از زنده بودن می رساند
یاد تو ای عزیز، جایت را در دلم محکمتر میکند
یادت را فراموش نخواهم کرد که زیباترین یادگاری روزگار غربتم است
یاد تو، پرده ای بزرگ بر تمام نیازهایم میکشد
یاد تو، نگاه پر از سخنت را به نمایش می گذارد و نگاهِ تو، یادت را
یاد تو، بیشترین سخن را با من دارد و سکوتم را میشکند
و تو ماندگارترین یادی در این دل که هر آن تو را تجسم میکند
پس برای ابد بمان ای تو ای یادِ زیبایِ تو در این دل...
(متن از: سها)
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه 1387/02/04 ساعت 11:34 موضوع شعر | لینک ثابت
بر لب ساحل غم
قبل از آن که گم شود
جای پای تازه ام.
موج ها سنگین است!
ساحلش نا آرام.
پاهایی لرزان!
وقتها بر لب بام .
زودتر در راه آی 
قبل از آن موج دگر
تا نپوشانْد رَدَم
ماسۀ آب دیده به سر.
زودتر در راه آی
قبل از آنکه تن من
هم افق با نگه ِ خیرۀ من
محو ِ آخر بشود.
ابرها توُ در توُ!
آفتابش بی سو!
موج ها پی در پی!
دل ها همچون نی!
ساحل ِ چلّه نشین،
غمناک از دریا.
دیده ها تار و نمور!
چون سُها ناپیدا !!!.
نوشته شده توسط سها در چهارشنبه 1387/01/21 ساعت 13:35 موضوع شعر | لینک ثابت
حادثه در حادثه ام شد فزون
تلخ تر از زهر شده اندرون
شاهد افسانه شدم باز هم
ناله ای از شعر و شرابم کنون
می رسد از هر طرفی زخمه ای
وای به آهنگ دل بی ستون
این دل سنگ امشب اگر خون شود
رنگ شفق صبح شود آه گون
بر گنهم معترفم سوی او
لیک ندانم که چه هست این جنون
می روم از شهر سپید و سیاه
چون رسدم پاک دلی رهنمون
گر که سُها بر نظری رخ کند
نرگس ِ او لاله شود همچو خون
(سُها)
نوشته شده توسط سها در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 13:31 موضوع شعر | لینک ثابت
آيينه عدل:
رضا شمس الشموس اين جهان است نه شاه طوس کو سلطان جان است
عدو عاجز ز اعجازش بر تخت نشاند او را و پندارش امان است
رضا آل علی آيينهّ عدل زبان چون ذوالفقار اندر ميان است
رضا شرط کلام لااله است بر ابروی ولایت او کمان است
در این تاریک وهم آلودِ یلدا رضا صبح سپید بی گمان است
رضا در جان و دل هر دو رونده دل هر پير از عشقش جوان است
همه بر طوف آن قلب شکسته که او قبله گه خرد و کلان است
رضا در قلب هر شيعه تپنده سرور و شادیِ اشک و فغان است
رضا راضي به وصل ناچشیده رضا دروازهّ شهر جنان است
چو آهو در حريمش مي خرامد هرآنکه گونه اش بر آســـتان است
غريبه محرم رازت چه خواهي؟ که او شاه است و غربت در نهان است
یکي سوي شهر رهايي رساند مرا در آن کهکشانهاي آبي نشاند مرا
گرفتار امواج و گرداب دريا شدم يکي قايق آرد به ساحل رساند مرا
ادامه شعر:...
نوشته شده توسط سها در سه شنبه 1386/11/30 ساعت 9:59 موضوع شعر | لینک ثابت
اولین بار که انشاء نوشتم:
اون شب به عکس همۀ شبها خونمون پر از آدم بود. نمیدونم چرا اون شب همه قصد خونۀ ما رو کرده بودند. همچین که می خواستم کاری بکنم و درسی داشتم یا امتحانی «تق تق تق» در میزدند و مثل لشکر مغول می ریختند توی خونمون. اون شب بعد از مدتی خاله، عمه، عمو، دایی همه با هم هوِه کش(hoowe kesh) شده بودندخونۀما. چشمتون.. (نوشته م.ر «مهتاب»)
نوشته شده توسط سها در سه شنبه 1386/11/30 ساعت 9:57 موضوع داستان | لینک ثابت
![]()
مَتل![]()
دویدم و دویدم به باشگاهی رسیدم مسابقاتی دیدم ...
نوشته شده توسط سها در سه شنبه 1386/11/30 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سها (soha) نام ستاره بسیار کوچکی است در دب اکبر که در قدیم برای سنجش و اندازه گیری دید و نور چشم به آن می نگریستند. در واقع سنگ محکی بود برای میزان دید افراد. ضمنا تخلص شعری این حقیر نیز «سها» و «غریبه» می باشد.
نکته:
استفاده مطالب این وبلاگ در جای دیگر فقط در صورت ذکر نام نویسنده و منبع مجاز است.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
تعداد بازديدها: